میخوام فوتبال بانوان رو که فکر کنم یه سال ازش گذشته بگم
... البته همون موقع ها نوشته بودم ولی حسش نبود آپ کنم
به هر حال ...
اون روز برا فوتبال از ایرانی ها ۲-۳ تا اتوبوس زن رفته بود تو استادیوم .. هیچ مرده ایرانی هم نبود
از هندیا یه ملتی مرد بود هیچ زنیم نبود
عجبا ... خوبه فوتبال بانوان بود ...
اول بازی که من شدیدا" در گیره فیلمو عکس و اینا بودم ... حسابی جو گیر شده بودم میخواستم تمام دقایق رو ثبت کنم .. باور کن نصفه بازی گذشته بود من هنوز نمیدونستم دروازه ما کدومه
... هی میرفتن سمت دروازه ما یکی از بازیکن های ایرانی میومد شوت میزد بالای دروازه ... حالا من هی فحش میدادم میگفتم اینا چقدر خرن .. چقدر مبتدین =)) چرا اینجوری شوت میکنه .. اینجوری امیدیم داره بره تو دروازه نگو دروازه ما اونوره =))
تو فیلم هست ... یهو من میگم ااا این دروازه ما نیست ؟
بغل دستیمم میگفت خدا مرگت بده چیکار میکنی =)) ... ما از امین آباد رفته بودیم برا تشویق =))) اااااا حیف که فیلماش احتیاج به سانسور داره
اگرنه میزاشتم
خلاصه اول رفتیم نشستیم اون بالا ... دیدیم هی بغل دستی هامون مارو نگاه میکنن ... هی لبخند میزدیم بهشون که دیگه دست بردارین دیگه .. بسه ... اونورو نگاه کن ... خارجی ندیده
دیدیم نه بابا انگار خبریه
بعد یکی از خانم ها اومد بلندمون کرد گفت پاشین خودتونو جمع کنین اینجا جای خبرنگاراس .. اون ورم دیگه جا نبود رفتیم نشستیم ردیف دوم ... ۳ نفر بودیم... منو خواهرم و یکی از دوستامون نشستیم و شروع کردیم به تشویق... هر هر میخندیدیم و مسخره میکردیم و شعار میساختیم ... بعد یه نیگا به جلومون کردیم دیدیم ردیف اول که جلوی ما باشه ۴ تا خانم متشخص نشستن نگو رئیس فدراسیون فوتبال بانوان و ۲ تا خانم دیگن که یادم نیست چیکاره فوتبال بودن ولی اونام کم کسی نبودن
... یکی دیگه از خانم های اینجا هم که میشناختیمش نشسته بود هی برمیگشت میگفت بچه هاااااا چی میگیییییییین ؟؟؟؟ خدا بگم شما سه تارو چیکار کنه پاشین از ورزشگاه برین بیرون
دیگه زده بود به سرمون جیغ میزدیم این گله این گله دروازه بان منگله =))))))
یکی از خانم ها همکار سابق یکی از این رئیس ها در اومده بود بعد بغل منم نشسته بود رئیسه هم قشنگ جلو من بود ... بعد خانمه یهو برگشت گفت حورا جون این خانم رئیس فلان جاس .. قبلا" ما همکار بودیم .. رفت و آمد داشتیم .. تو همون اداره ای که من بودم ایشونم بودن ... انقدر خانم گلیه ... انقدر ماهه ... نمیدونی ... منم چشام ۴ تا شده بود که خوب به من چه ... مگه من چیکار کردم ... مگه چی گفتم
از کی تا حالا من مهم شدم
هی میگفتم .. بله .. بله .. خوشبختم
... بله
... درسته
... زن دست از سرم بر میداری یا نه ... هی لبخند میزدم ... هی به این نگاه میکردم هی به اون ... خانمه هم به سختی برگشته بود منو نگاه میکرد و لبخند میزد و حرف میزد باهام دیگه فکر میکرد منم یه کاره ایم حتما ... اینم مگه ول میکررررررد .. همینجوری ادامه میداد : یه جا کار میکردن بعد اومدن یه جا دیگه ... حورا جون این خانم علی منو از بچگیش دیده
... یادته فلانی ؟ بچم از همون بچگیش شیطون بود ... زنه هم میگفت آره آره ماشالا هزار ماشالا چه بزرگ شده ... اصلا" نشناختم ش ... منم اون وسط
بابا بزارین فوتبالمو ببینم ... منو چه به این حرفا .. یه چیز بگو بخندیم ...
... بعد خانم هارو وسط زمین نشونم میداد میگفت اون خانمه رو نگاه کن ... مربی بدن سازی بچه هاس من قبلا" شوهرشونو دیده بودم ولی خانمشون رو اینجا دیدم ...
عجب غلطی کردم اینجا نشستم ... من فقط اولش یه سوال پرسیدم که چرا گله ما دو تا حساب شد ؟ ... همین به خدا ![]()
بعد زنه فکر کرد من دیگه مادره دو تا بچه قد و نیم قدم
یا یه پست مهمی اینجا دارم خلاصه ... منم تعارف با کسی ندارم ... دو دقیقه گذشت آبروداری رو گذاشتم کنار پاشدم خیلی شیک دوباره به تشویقم ادامه دادم
... تازه هر شعار خفنی به ذهنمون میرسید دریغ نمیکردیم ... از جمله همین این گله این گله دروازه بان منگله =)))))) ... خودمون ترکیده بودیم از خنده
دیگه ایرانیا ورزشگاه رو ترکوندن انقدر تشویق کردن ... اولین گل هم ایران زد
... بعد هندیا همینجوری چپ چپ مارو نگاه میکردن که چه خبرتونه حالا جدی گرفتین ... گل بعدی رو هند زد ما خیلی جوانمردانه ساکت شدیم
به بچه های خودمون روحیه میدادیم یهو هندیا شروع کردن ... به غیرت نداشتشون برخورد تصمیم گرفتن مارو ضایع کنن .. فکر کن کل ورزشگاه رو به ما شعار میدادن ![]()
![]()
![]()
ترکیده بودیم ... همه رو به ما وایساده بودن جیییییییغ میزدن ... پاهاشون رو میکوبوندن زمین تیمشونو تشویق میکردن .. دیگه مرده بودیم از خنده ... فکر کن یه ورزشگاهی رو به ما خوشحال جیغ میزدن و به هندی تشویق میکردن .. نیگا میکردیم ... همینجوری مونده بودیم ... وااااا خوب به من چه ... تیمت اونوره =))))) آقا معرکه بود ... از ایرانی بی جنبه تر هندیه
... دیگه مام شعارارو برمیگردوندیم به انگلیسی میگفتیم
کل کل بود ... رو کم کنی ... خلاصه ۲ تا گل دیگه هم خوردیم =))
بعد همینجوری ادامه میدادیم ... هی گفتم تمومش کنیم دیگه ... بده زشته .. الان میگن ایرانیا خنگن هنوز حالیشون نشده باختن ... باز ادامه دادیم ... بازی تموم شد ریختیم وسط زمین ... اونجا هم بچه ها با خوشحالی تمام تشویق میکردن =)) خوب نمیزارن خانم ها برن ورزشگاه همین میشه دیگه =)) عقده شده بود
حالا بچه ها همینجوری تشویق میکردن اون بیچاره ها اشک میریختن تشکر میکردن
آقا اوضاعی بود ... ولی هیچی اون صحنه ای که همه رو به ما شعار میدادن نمیشه =))
آخره بازی ازشون میپرسیدن اینجوری با حجاب بازی میکنین سخت نیست براتون ... میگفتن نهههههههه نهههههه
... حالا وسط بازی دختره اومد شوت بزنه مقنه ش افتاد تو صورتش دیگه جلوشو نمیدید ![]()
انقدر دلم سوخت ... تو گرمای اون موقع دهلی ... بیچاره ها ![]()
خلاصه بازی تمومید و یکم عکس انداختیم و اومدیم تو اتوبوس که برگردیم ... این بازیکن ها هم اومدن برن تو اتوبوسشون .. دوباره =)) تشوییییییق ... سوووووووت ... دسسسسسسسسست =)) من همیشه گفتم ایرانی ها خیلی بی جنبه ن
شماها میتونید باور نکنید
یکی از این بازیکن ها ایرانی بود که آمریکا به دنیا اومده بود و درست فارسی حرف نمیزد ... بعد شب ایرانی ها دعوتشون کرده بودن اومد صحبت کنه گفت : پدر ایران بود .. من اومد ایران پدر دید ... غذای ایرانی خیلی خوشمزه بود ... قرمه سبزی ... من موند =))))))))))))))))))) ![]()
دمت گولی واقعا"
با احساساته یه ملتی بازی کرد =)) اقلا" نگفت از مردم ایران خوشم اومد ... حالا خوشتم نیومد میتونستی آبروداری کنی که =))
همین دیگه
عکسارو ببینید و تمام
![]()
